

«برنيامد ازتمناي لبت كامم هنوز
براميد جام لعلت دردي آشامم هنوز»
اي كه گفتي سرخي لعل لبت از بهر چيست
خون دل چون مي خورم من خون آشامم هنوز
صد فرشته درنمازم آيه ي تصديق بود
با حضور تو نمي دانم سرانجامم هنوز
نرگست دايم زند برساغردل آتشي
ديگ دل تا كي بجوشد پخته ي خامم هنوز؟
اي كه برمشك ختن طعنه زده بوي تنت
هم دماغم بوي تو دارد هم اندامم هنوز
چون شعاع عمرمن دردايره ي صبرتو نيست
خود ببين من آفتابي برلب بامم هنوز
اي كه در احساس من هردم ثنايت جاري است
نام تو معلوم باشد من كه بي نامم هنوز
من نه گندم خورده ام نه سيب آن باغ بهشت
خوشه اي دارم زمهرت آه چه بي جامم هنوز
اي كه آرام مرا بردي به شهر ناكجا
كي تو مي آيي عزيزم نيست آرامم هنوز
جوهرجانم بخشكيد از فراق و دوريت
اشك وخون مي آيد آخرهم زاقلامم هنوز
روستاي شاوون سفلي شهرستان گرمی...ما را در سایت روستاي شاوون سفلي شهرستان گرمی دنبال میکنید
برچسب: تمنای لبت,تمنای لب,برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز,برنيامد از تمناي لبت, نویسنده: بازدید: 187